العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
194
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
ايشان را ببرد كرد . آن مأمور در حالى كه خودش جلو بود ايشان را حركت داد . هر گاه ايشان پياده ميشدند او از ايشان دور ميشد و ياورانش نيز دور ميشدند . و نظير نگهبانان آنان را محافظت مينمودند . هر گاه يكى از ايشان ميخواست وضو بگيرد او را پياده ميكرد . محل قضاء حاجت را عرضه مينمود . و با ايشان خوشرفتارى ميكرد تا اينكه وارد مدينه شدند . حارث بن كعب ميگويد : فاطمه دختر على به من گفت : من بخواهرم زينب گفتم : اين مرد براى اين نيكرفتارىهائى كه با ما كرده حقى به گردن ما دارد . آيا چيزى دارى كه به او جايزه دهى ؟ فرمود : به خدا قسم ما چيزى نداريم به او جائزه دهيم جز اينكه زر و زيور خود را به او بدهيم . من دستبند خود و دستبند خواهرم را گرفتم و آنها را براى او فرستاديم و از كم بودن آنها از وى عذر خواهى نموديم و گفتيم : مختصر جزائى است كه ما براى نيكرفتارى كه تو با ما كردى به تو داديم . او گفت : اگر منظور من از اين خدمتى كه انجام دادم دنيا بود به كمتر از اين هم راضى ميشدم . ولى به خدا قسم اين خدمت را جز براى خدا و قرابت شما به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله انجام ندادهام . جريان اربعين امام حسين عليه السلام سيد بن طاوس مينويسد : هنگامى كه زنان و فرزندان حسين از شام برگشتند و بعراق رسيدند براهنما گفتند : ما را از طريق كربلا ببر . وقتى بموضع قتلگاه رسيدند جابر بن عبد اللَّه انصارى را با گروهى از بنى هاشم و مردى از آل رسول اللَّه يافتند كه براى زيارت امام حسين عليه السلام وارد شده بودند . همه در يك وقت وارد شدند و با يك ديگر شروع بگريه و حزن كردند و لطمه به صورت زدند . ماتمى به پا كردند كه فوق العاده دلخراش و جگر سوز بود . زنان آن ديار نيز به ايشان پيوستند و عموما چند روزى عزادارى كردند . ابو حباب كلبى ميگويد : گچكارها گفتند : ما پس از قتل امام حسين عليه السلام